



شب سر قبرم که میای دفتر شعرتم بیار ورق بزن هق هقمو تو بغض تلخ انتظار,.بشین کناره قبر من درد دلامو بشنو , دلم گرفته نازنین برات یه سینه حرف دارم ,کنار این خاک صبور غربتمو حوصله کن تو خط به خط گریه هات خاطره هامودوره کن ,می خوام بگم یادت نره خاطره هامون و عزیز نه نمی گم گریه نکن اشک بریز اشک بریز, یادت نره یه روزی قلب پر از غصه و سرد , غربت چشمان تورو با گریه هاش ترانه کرد.تنهایی بد جوری داره حوصله مو سر می بره حاله تو بدتر از منه حال من از تو بدتره , بازم بیا بازم بیا ترانتو تو گوش لحظه ها بخون بذار, تا آروم بگیره یه کم کناره من بمون , بذار صدای گریه مون گوش زمین و کر کنه , بذار که اشک من و تو گونه عشق و تر کنه , بذار خدا ببینه که من و تو مال هم بودیم جواب بی جوابی سوال حال هم بودیم . گریه کن گریه کن این جا آخر خط ظریف احساس کسی به ما گیر نمی ده کسی ما رو نمیشناسه. گریه کن گریه کن آخه عشق تو اینجا غریب و بی کسه ,غربت قبر من , از اون اشکای تو مشخصه, حالا که سهم من از چشات هیچی به جز خاطره نیست, یه یادگاری از خودت رو سنگ قبرم بنویس.







|
رفتي و نديدي که چه محشر کردم با اشک تمام کوچه را تر کردم وقتي که شکست بغض تنهايي من وابستگي ام را به تو باور کردم
افسوس که قصه مادربزرگ درست بود هميشه يکي بود و يکي نبود | ||||
|
| ||||
من پذیرفتم که عشق افسانه است
این دل درد آشنا دیوانه است
می روم شاید فراموشت کنم
با فراموشی هم آغوشت کنم

می روم از رفتن من شاد باش
از عذاب دیدنم آزادباش
گر چه تو تنها تر از ما می روی
آرزو دارم ولی عاشق شوی
آرزو دارم بفهمی درد را
تلخی بر خوردهای سرد را...
با من امشب چیزی ازرفتن نگو
نه نگو
ازاین سفر با من نگو
من به پایان میرسم ازکوچ تو
با مـن ازآغاز این مـردن نگو
کاش میشد لحظه ها را پس گرفت
کاش میشد از تو بود و تا تو بود
کاش میشد در تو گم شد از همه
کـاش مــیشد تا همیشه با توبود
کاش فــردا را کسی پنهان کـند
لحظه را درلـحظه سر گردان کند
کاش ساعت را بیمیراند به خـواب
ماه را بر شاخه آویزان کند
میروی تا قصه راغم نامه ی تدفین گل
میروی تا واژه را باران خاکسترکنی
ثانیه تا ثانیه پلواره ی ویـــران شدن
میروی تا بخشی ازجان مرا پرپرکنی


اهالي يک دهکده تصميم گرفتند تا براي نزول باران دعا کنند. در روز موعود، همهء مردم براي مراسم دعا در محلي جمع شدند ولي تنها يک پسر بچه با خودش چترآورده بود و اين يعني ايمان



دو چيزرا فراموش كن : بدي ديگران در حق تو و خوبي تو در حق ديگران . چهار چيز را نگه دار : گرسنگيت را سر سفره ديگران، زبانت را در جمع، دلت را سر نماز و چشمت را در خانه دوست





اگر از پايان گرفتن غم هايت نا اميد شده اي ، به خاطر بياور زيباترين صبحي که تا به حال تجربه کرده اي مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هستي که هيچ دليلي براي تمام شدن نمي ديد ...



هيچ کس براي شکست خوردن نقشه نميکشد بلکه اين نقشه است که اگر اشتباه کشيده شود به شکست ميانجامد

در دلم آهســـــــته مي گريد کسي
بارش بـــــــاران در اينجا نم نم است




چــــــهره زردم به اشک آغشته شد
روي اين پژمرده گل هم شبنم است



بي حضور چشمهاي روشنت
لحـــــــــظه هاي ماتم است




يادت اي آرام بـــــــخش زندگي
درد بي درمان ما را مرهم است






|
خوشبخت ترين فرد كسي است كه بيش از همه سعي كند ديگران را خوشبخت کند
بر سنگ مزارم بنويسيد که اشفته دلي خفته دراين خلوت خاموش که او زاده غم بود و زغم هاي جهان گشته فراموش
ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي كرد بهت چي گفت ؟جايي كه ميري مردمي داره كه مي شكننت نكنه غصه بخوري من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي . توكوله بارت عشق ميزارم كه بگذري، قلب ميزارم كه جا بدي، اشك ميدم كه همراهيت كنه، ومرگ كه بدوني برميگردي پيشم
وقتي خاطره هاي آدم زياد ميشه ديوار اتاق پر از عکس ميشه ولي هميشه دلت واسه کسي تنگ ميشه که نمي توني عکسشو بزني به ديوار
بزرگي را گفتم زندگي چند بخش است ؟ گفت دو بخش : كودكي و پيري...... گفتم پس جواني چه شد ... گفت با عشق ساخت ، با بي وفايي سوخت ، با جدايي مرد |



مرغ شب خوابید و من از گریه بیدارم هنوز * گر چه رفتی از برم مشتاق دیدارم هنوز * شمع سوزان توام این گونه خاموشم نکن * از کنارت میروم اما فراموشم نکن

همیشه نگاهی رو باور کن که وقتی از ان دور شدی در انتظارت بماند

چقدر سخته گل آرزوهايت را تو باغ ديگه اي ببيني و هزاربار تو خودت بشکني و آرام زير لبت بگي گل من باغچه ي نو مبارک

آرزو دارم شبي عاشق شوي. آرزو دارم بفهمي درد را. تلخي برخوردهاي سرد را. مي رسد روزي که بي من لحظه ها را سر کني. مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کنی